مشاوره تلفنی
مشاوره تلفنی
شماره تماس: 02175189000

خشونت خانگی علیه زنان | مصادیق خشونت خانگی و راه حل آن

عکس پروفایل صبا ثمین فر | مشاور مهارت های زندگی
خشونت خانگی علیه زنان | مصادیق خشونت خانگی و راه حل آن?>

تا چند دهه قبل جامعه شناسان خشونت در خانواده را امری استثنایی قلمداد نموده و آن را خاص خانواده‌هایی می‌دانستند که دارای مشکلات مادی، سطح پایین فرهنگ و شرایط بحرانی مانند طلاق بودند.(ادامه دارد)

مقدمه

تا چند دهه قبل جامعه شناسان خشونت در خانواده را امری استثنایی قلمداد نموده و آن را خاص خانواده‌هایی می‌دانستند که دارای مشکلات مادی، سطح پایین فرهنگ و شرایط بحرانی مانند طلاق بودند. اما نتایج تحقیقات بر خلاف تصور رایج نشان داد که خشونت در میان همه خانواده‌ها و سطوح اقتصادی-اجتماعی جامعه وجود دارد و معمولاً قربانیان خشونت در خانواده زنان و کودکان هستند. به عبارتی امروزه این اندیشه که خشونت خانگی یک امر خصوصی، یک موضوع خانوادگی، یک انتخاب فردی و یا واقعیتی اجتناب ناپذیر است؛ مورد چالش قرار گرفته است. خشونت‌های خانگی علیه زنان از جمله مسائل و مشکلاتی است که زندگی بسیاری از زنان را در طبقات و قشرهای مختلف اجتماعی به نوعی متأثر می‌سازد. اگرچه این خشونت در حریم خانواده رخ می‌دهد اما زندگی زنان را در همه عرصه‌ها تحت تأثیر قرار می‌دهد. همچنین خشونت‌های خانگی به علت عواقب جدی و دردناکی که بر کیان خانواده بر جای می‌گذارد، از اهمیت خاصی برخوردار است. به طوری که در طول دو دهه اخیر این موضوع در سطح بین المللی مورد توجه قرار گرفته است.

خشونت

متأسفانه به نظر می‌رسد جو خشونت و عدم ثبات در همه¬ی جوامع صنعتی وجود دارد. خشونت در حوزه-های مختلف از جمله خشونت فردی، خشونت خانگی و خشونت جمعی دیده می‌شود. گام اول برای مقابله با هر نوع خشونتی در سطح فردی و اجتماعی تعریف دقیق خشونت و دومین گام شناخت علت‌های آن است. اصطلاحاتی مانند تعارض، تقلا و کوشش، خشونت، جنگ و تروریسم خیلی از یکدیگر متمایز نیستند. بهتر است در ابتدا به منظور اجتناب از کلیشه‌های غیرمعمول که باعث سوءتعبیر در مورد مفهوم خشونت می-شوند، مشخص کنیم که خشونت چه نیست.

  • 1. خشونت به معنای تعارض نیست. فقدان تعارض به معنای فقدان خشونت نیست. همان‌گونه که صلح به معنای عدم تعارض نیست. در حقیقت ممکن است تعارض‌های مختلف بدون خشونت وجود داشته باشند و حتی عدم خشونت ممکن است به عنوان یک سلاح راهبردی و تاکتیکی در تعارضات مهم ممورد استفاده قرار گیرد و هرگونه تعارضی با خشونت حل نمی‌شود. فقدان تعارض غیرممکن است. تعارض همیشه در دنیا وجود دارد و برای همیشه هم ادامه پیدا می‌کند. چون افراد در حالت عدم توافق هم با یکدیگر هم‌زیستی دارند و غیرممکن است که تعارض به طور کامل از زندگی انسان حذف شود. هیچ‌کس نمی‌تواند از متغیرهای مختلف زیستی، اخلاقی، تاریخی-جغرافیایی، اجتماعی-سیاسی و فرهنگی زبانی اجتناب کند. هر فردی با اهداف، نگرش‌ها، علائق و ارزش های خودش اغلب با دیگران تعارض دارد. بنابراین نباید فراموش کنیم که تعارض به رشد ما کمک می‌کند. به ویژه در سطح شخصی. انتخاب مسئولانه که حاصل تعارض بین انتخاب‌های مختلف است به رشدیافتگی فردی منجر می‌شود. این رشدیافتگی هرگز در دنیای غیرواقعیِ افراد که در برج عاج زندگی می‌کنند اتفاق نمی‌افتد. تعارض همچنین در ارتباط با ایجاد سازمان‌های اجتماعی پیچیده می‌تواند ضروری باشد. به عبارت دیگر تعارض جهانی است و برای زندگی ضروری است و کوشش برای اجتناب کامل از آن مطلوب نیست. 
  • 2.خشونت همیشه منفی ارزیابی نمی‌شود. بعضی از افراد پرخاشگری را موجه و قانونی می‌دانند. به طور مثال پلیس در مقابل مجرمین به خصوص در مقابل کسانی که به جامعه بشری آسیب می‌رسانند، در بعضی از موارد خشونت را مجاز می‌داند. بعضی از جوامع یک مقدار پرخاشگری را برای پسران درست و موجه می‌دانند، در حالی که همان میزان‌‌ پرخاشگری را برای دختران نمی‌پذیرند. برخی معتقدند که خشونت می‌تواند به عنوان روشی برای فرونشاندن تعارضات باشد، اگر چه خشونت مطمئناً بهترین روش نیست و روش‌های جایگزین مناسب‌تری هم وجود دارد. همچنین جنگ هم در بعضی از شرایط خاص توسط برخی از افراد پذیرفته می‌شود.

 

انواع خشونت

  • خشونت روانی

خشونت روانی رفتار خشونت‌آمیزی است که آبرو، شرافت و اعتماد به نفس و شخصیت زن را خدشه‌دار می‌کند. این رفتار به صورت انتقاد ناروا، تحقیر و تمسخر، توهین و فحاشی، تهدیدهای مداوم به طلاق یا ازدواج مجدد اعمال می‌شود که به سختی قابل اندازه‌گیری است و در بسیاری از موارد تأثیر محرزتری از خشونت بدنی دارد. پیامدهای این گونه خشونت عبارتند از: از بین رفتن اعتماد به نفس، عدم کفایت زن در مدیریت خانواده، گریز از مشارکت در امور اجتماعی، انواع افسردگی‌ها، بازسازی رفتار خشونت‌آمیز در بچه‌ها، عدم موفقیت کودکان در تحصیل، عدم کارایی زنان در محیط کار، استفاده از مواد مخدر، از دست دادن اعتبار خانوادگی و اجتماعی و دست زدن به خودکشی.

  • خشونت بدنی

خشونت فیزیکی یا بدنی، شامل انواع بدرفتاری‌ها چون هل دادن، لگد زدن، ضربه زدن، کشیدن موی سر، سوزاندن، شلاق زدن، صدمه زدن به اشیاء و لوازم زندگی، به خصوص وسایلی که زن به آن‌ها دلبستگی خاص دارد، اذیت و آزار رساندن مثل بیدار کردن‌های مکرر زن در نیمه شب، تلفن‌های مکرر، جاسوسی و تعقیب زن، انواع تهدیدها مثل نامه‌های تهدیدآمیز نوشتن، تهدید کلامی یا با اسلحه، تهدید به آزار و اذیت افراد وابسته زن مثل کودکان یا خویشاوندان، کشتن حیوانات خانگی و سرانجام تظاهر به کشتن یا کشتن قربانی است. تجربه نشان داده است، رفتار خشونت‌آمیز از نمونه‌های ساده مانند هل دادن و ضربه زدن شروع شده و به تدریج تعداد دفعات آن زیاد و خشن‌تر می‌شود. معمولاً خشونت‌های فیزیکی از یک سیلی یا هل دادن معمولی شروع می‌شود. این‌گونه حرکت‌های مردهایی که به اصطلاح دست بزن دارند و متأسفانه با کوچکترین بهانه‌ای همسر خود را به باد کتک می‌گیرند آن هم کتک و ضربه‌هایی که در بسیاری از مواقع حتی مردان هم تاب و توان تحمل و قدرت مقابله با آن را ندارند چه برسد به زنانی که اندامشان ظریف‌تر، ضعیف‌تر وناتوان‌تر است.

  • خشونت مالی

در بسیاری از نقاط جهان، زنان نیروی کار بی‌جیره و مواجب هستند و باید تا آخر عمر از خانواده خود مراقبت کنند بی‌آن که امنیت اقتصادی داشته باشند، آنان دسترسی به منابع اقتصادی ندارند و به همین دلیل تا آخر عمر کاملاً وابسته به مرد خانواده یا افراد مذکور باقی می‌مانند. چنانچه مردان خانواده نخواهند از خود سخاوتی نشان دهند، ادامه زندگی زنان جداً به مخاطره می‌افتد، گاه دچار سوءتغذیه می‌شوند و گاه حتی زنان را از درآمد یا ارث خود محروم می‌کنند، برخی زنان بعد از ازدواج نیز به علت عوامل فرهنگی در خانه حبس می‌شوند و شوهرانشان اجازه¬ی اشتغال به آنان نمی‌دهند، در جوامعی که زنان اغلب سواد خواندن و نوشتن یا تجربه سرمایه‌گذاری ندارند، این محرومیت ابزاری می‌شود برای تشدید وابستگی آنان به مردانی که با او زندگی می‌کنند و اغلب قربانی خواسته‌های فزاینده همان مرد می‌شوند. 

  • خشونت علیه زنان

خشونت علیه زنان نوعی بیماری است که در سکوت پیشروی می‌کند و همه ملیت‌ها کم و بیش به آن مبتلا هستند. زنان با زشت‌ترین نماد تبعیض و نابرابری در حقوق و در زندگی روزمره خود رو به رو هستند. خشونت علیه زنان هرگونه عمل خشن مبتنی بر جنسیت است که موجب آزار یا صدمه جسمی، جنسی یا روانی گردد. این شکل از خشونت بر علیه گروه خاصی از مردم اعمال می‌شود و جنسیت قربانی پایه اصلی خشونت است. مجمع عمومی سازمان ملل متحد خشونت علیه زنان را هرگونه «عمل خشونت‌آمیز بر پایه جنسیت که بتواند منجر به آسیب فیزیکی(بدنی)، جنسی یا روانی زنان شود» تعریف کرده است که شامل «تهدید به این کارها، اعمال اجبار یا سلب مستبدانه آزادی چه در اجتماع و چه در زندگی شخصی» می‌شود. اعلامیه رفع خشونت علیه زنان بیان می‌کند که این خشونت ممکن است توسط افرادی از همان جنس، اعضای خانواده و حکومت اعمال شود. سازمان‌ها و کشورهای جهان می‌کوشند با برنامه‌های گوناگون با خشونت علیه زنان مبارزه کنند. در این راستا سازمان ملل متحد روز 25 نوامبر را روز جهانی رفع خشونت علیه زنان اعلام کرده است. 

عوامل مؤثر بر اِعمال خشونت بر علیه زنان 

عواملی که منجر به خشونت علیه زنان می‌شود هم مربوط به قربانیان خشونت است و هم مربوط به مرتکبین. در کل اعتقاد بر آن است که تعامل میان عوامل زیستی، روانی و اجتماعی، پایه‌های خشونت را می‌سازد. در بیشتر پژوهش‌هایی که در ایران مخصوصاً تهران انجام شده است، عمدتاً بر روی ویژگی‌های فردی و خانوادگی به عنوان عوامل مؤثر تمرکز گردیده است و در برخی از این پژوهش‌ها فقط زنان و در موارد دیگر زن و شوهر طرف پرسش قرار گرفته‌اند. بر این اساس عوامل مؤثر بر خشونت علیه زنان به قرار زیر بوده است:

الف. عوامل مؤثر در رابطه با ویژگی‌های فردی: مصرف الکل، سیگار و مواد مخدر، نگرش منفی مردان نسبت به زنان، بیماری‌های روانی و جسمانی زن، داشتن سابقه کیفری و اختلالات روانی مرد، سن پایین زمان ازدواج، فاصله سنی زیاد بین زوجین، تحصیلات پایین زن ومرد، درآمد کم، شغل. قربانی خشونت بودن در کودکی، داشتن خانواده نامناسب، نادیده گرفتن دیدگاه‌های زن، برخورد با زن به عنوان یک موجود حقیر، نادان و مسخره نمودن زن، مکان تولد، آشنایی قبل از ازدواج، نوع ازدواج(تحمیلی یا اختیاری بودن).

ب. عوامل مؤثر در رابطه با ویژگی‌های خانوادگی: دخالت اطرافیان، تعدد زوجات مرد، تعدد ازدواج‌های زن و مرد، تضاد علائق بین زن و مرد، عدم رضایت زناشویی، اقتدار مرد در خانه، چگونگی همسرگزینی، تعداد ف نمونه‌هایی از این گونه عوامل هستند.

 

اثر خشونت خانگی بر سلامت روان قربانی

ج. عوامل مؤثر در رابطه با محیط و طبقه اجتماعی: فقر، ناکامی در زندگی، بیکاری و مسکن نامناسب خانگی می‌تواند منجر به آسیب‌های عاطفی شایعی همچون افسردگی، اضطراب، حملات هراس (وحشت زدگی دوره‌ای)، سوءمصرف مواد و اختلال استرس پس از سانحه گردد. بدرفتاری می‌تواند باعث اقدام به خودکشی، دوره‌ها یا دفعات اختلالات شدید روانی(روانپریشی)، احساس بی‌پناهی و بهبودیابی آهسته از بیماری روانی می‌شود. فرزندان(کودکان) در معرض خشونت خانگی با خطرات مشکلات رشدی، اختلالات روانپزشکی، مشکلات یادگیری در مدرسه، رفتار پرخاشجویانه و عزت نفس پایین تهدید می‌شوند. این عوامل بسیج امکانات و توانمندی‌ها را برای رهایی یافتگان دشوار می‌سازند. با این وجود، بسیاری از رهایی یافتگان ازخشونت خانگی نیازی به درمان‌های سلامت روان ندارند و بسیاری از علائم اختلال با در امان بودن آن‌ها و فرزندان‌شان و برخورداری از حمایت برطرف می‌گردد. برای سایر رهایی‌یافتگان، درمان به عنوان بخشی از برنامه‌شان برای ایمنی و بهبود یافتن لحاظ می‌گردد.

خشونت جنسی و فیزیکی در زندگی زناشویی

در دهه‌های اخیر، ادبیات تحقیقی مربوط به خشونت زناشویی، مرتب رو به افزایش بودند. بخش اعظم این پژوهش‌ها را مطالعات زمینه‌یابی انجام شده توسط گلز، استراس، والکر و کیلپتریک، تشکیل می‌دهند. آنان دریافتند که تعداد قابل ملاحظه‌ای از آمریکاییان به شکل جدی مرتکب خشونت نسبت به اعضای خانواده‌ی نزدیک خود می‌شوند. کمترین نرخ خشونت جنسی و فیزیکی در دوران حاملگی می‌باشد. چنین یافته‌هایی جدیت و خامت این موضوع را برجسته و آشکار ساختند و نیاز به تجدیدنظر و باز تعریفی نوین از این موضوع را عنوان نمودند. 

در تعریف، خشونت زناشویی به الگوهای رفتاری اطلاق می‌شود که به اَشکال فیزیکی، هیجانی، جنسی، روان‌شناختی و اقتصادی رخ داده و هدفش مرعوب ساختن، به تسلط کشیدن و کنترل کردن همسر باشد. تعریف زناشویی و خشونت در ترکیب با یکدیگر، هم سبب افزایش سوالاتی در این خصوص و هم ضرورت تبیین واکنش‌هایی اجتماعی در طول تاریخ، رد خصوص این پدیده را مطرح می‌سازند.

در فرهنگ لغت انگلیسی آکسفورد سال 1982، ازدواج به عنوان یک رابطه‌ی مرتبط با شوهر تعریف گردیده است. در همین مرجع، خشونت به اَعمال خشن و زورمندانه اطلاق می‌شود که به منظور آسیب‌رسانی، کنترل و تهدید دیگران به کار گرفته می‌شود. با چنین تعریفی خشونت زناشویی را می‌توان بدرفتاری به زوجه از طرف شوهر درنظر گرفت. چنین رفتارهایی به منظور کنترل، تهدید و تسلط یافتن بر همسر اِعمال می‌شود. برای قرون متمادی، زنان در پایین‌ترین سلسله مراتب اجتماعی قرار داشته و از احترام اجتماعی-تاریخی کمی برخوردار بودند. چنین موقعیت ضعیف اجتماعی، قاعدتاً آنان را در معرض تحمیل انواع خشونت قرار می‌دهد. در چنین بافتی جای تعجب نیست که در بسیاری از فرهنگ‌ها، برچسبی به عنوان بدرفتاری و خشونت با همسر دیده نشود، چرا که چنین اعمالی علیه زنان با مقبولیت فرهنگی مواجه بودند. در اغلب موارد بدرفتاری و خشونت نسبت به زنان، یا کتمان گشته و مورد انکار قرار می‌گرفتند و یا جنبه‌ی تحریف و تغییر شکل گرفته و عمدتاً با پذیرش اجتماعی همراه می‌گشتند. 

در یک گزارش انتشار یافته به سال 1988، توسط یک تیم دیرینه‌شناس از کالج طبی ویریجینیا، معلوم گردید که در بین اجساد مومیایی شده‌ی مربوط به دو تا سه هزار سال پیش، میزان بروز شکستگی اعضای بدن، در زنان 30 تا 50درصد و در مردان تنها 9 تا 20درصد بوده است. بر طبق اظهارات دیکستاین به سال 1988، بیشتر این شکستگی‌ها، در ناحیه‌ی سر و ناشی از ضربات کشنده‌ای بود که در زمان‌های صلح، در اثر خشونتِ شخصی صورت گرفته بودند. اولین قوانین تصویب شده در آمریکا، همچنان موقعیت پایین زنان و به علاوه بدرفتاری و خشونت نسبت به آنان را رسمیت بخشید. قوانین عمومی کهن انگلستان، در خصوص تعلیم و تربیت، به شوهران اجازه می¬داد در مواردی که لازم باشد برای کنترل کردن و یا تغییر نظر همسران خود، آنان را کتک بزنند. یکی از این قوانین که در کتاب¬ها درج گردیده و تا اواخر قرن نوزدهم باقی ماند، قانون «انگشت شصت» نامیده می¬شد. این قانون به شوهران اجازه می¬داد، محیط پیرامونی انگشت شصت زنان را با یک تکه چوب کوتاه بزنند. تا سال 1970، یک قانون قدیمی شهر پنسیلوانیا به مردان اجازه می¬داد تا ساعت دَه بعدازظهر، زنان را مورد خشونت و حمله قرار دهند. در یک¬شنبه¬ها، تنبیه و کتک زدن زنان، کاملاً منطبق با عُرف فرهنگی محسوب می¬گردید. این موضوعات بیانگر نادیده انگاشتن ِاجتماعیِ زنان بود. این چنین تبعیض¬های موجود بین زنان و مردان، سبب پیدایش جنبش¬های اجتماعی حمایت از حقوق زنان از سال 1960 به بعد گردید. سال 1973، به طور رسمی جنبش حمایت از زنان مضروب تأسیس گردید. امروزه پزشکان نسبت به گذشته کمتر با زنانی که مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرند مواجه می‌شوند. اما هنوز به نظر می‌رسد زنان به علت گستره‌ی آشکار بدرفتاری نسبت به خود، از پذیرش موقعیت‌شان اکراه می‌ورزند. عوامل چندی در پیدایش نگرش و تغییر مثبت به نفع زنان سهیم می‌باشند. در ابتدا روزهای مشخصی، خشونت‌های خانگی یا خانوادگی منع گردید، سپس مدت این روزها افزایش یافت و به هفته‌ها و ماه‌ها و سرانجام به تمامی روزها ختم گردید. در ادامه سازمان‌هایی به حمایت از زنان مضروب برخاستند و با تشکیل پناهگاه و حمایت پیوسته به یاری زنان مضروب پرداختند. همین سازمان و نهادها با استفاده از تبلیغات و آموزش¬های لازم، توانستند باور عمومی مبنی بر غیرقانونی بودن ضرب و شتمِ زنان را به‌دست آورند.

 

چرخه‌ی خشونت‌ خانگی

اصطلاح چرخه‌ی خشونت توصیفی از الگوی سوءاستفده از دیگران و مبنایی برای درک ماهیت خشونت خانگی است. چرخه‌ی خشونت در فرد آزارگر چهار مرحله را دربرمی‌گیرد: 

  • 1. مرحله‌ی ایجاد تنش، انفجار و ضرب و جرح شدید که در آن فرد آزارگر به طور مکرر و فزاینده‌ای قربانی را مورد اذیت و آزار قرار می‌دهد. در این مرحله قربانی تحت تنش و ناآرامی قرار دارد وخیلی می‌ترسد، اما این اذیت و آزار شدت بیش‌تری می‌یابد. 
  • 2. مرحله‌ی فقدان که توأم با رفتار طبیعی فرد آزارگر است. او خشمش را کنترل می‌کند و ارتباطش را با فرد قربانی حفظ می‌کند و گاهی به گونه‌ای عمل می‌کند که گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است. این مرحله را گاهی مرحله‌ی ماه عسل می‌نامند. در ادامه، فرد آزارگر به طور متعارضی احساس گناه می‌کند و برای جبران رفتارهای خشونت‌آمیز خود به قربانی توجه و محبت می‌کند، البته این احساس گناه به دلیل عملی که انجام داده نیست بلکه به خاطر احتمال دستگیری و یا مواجهه با پیامدهای رفتار خشونت‌بار است. در این مرحله فرد آزارگر با ابراز تأسف عمل خود را توجیه می‌کند تا شرایط نامطلوب کاهش یابد. 
  • 3.مرحله‌ی تخیل و برنامه‌ریزی که در آن فرد آزارگر تخیلاتی برای سوءاستفاده‌ی دوباره از قربانی دارد، او درباره‌ی کاری که انجام داده فکر می‌کند و حتی ممکن است درباره‌ی این موضوع فکر کند که چگونه دوباره این صحنه‌ها را برای اعمال قدرت و کنترل بیش‌تر به‌ وجود آورد.
  • 4. توجیه عمل خشونت‌آمیز و ایجاد موقعیت‌هایی که در آن‌ها بتواند عمل آزارگرانه خود را توجیه کند. ممکن است در این مرحله فرد آزارگر قربانی را تهدید و یا تعقیب کند. 

چرخه‌های خشونت پشیمانی که به موجب آن خشونت تشدید می‌شود، مشخص‌ کننده‌ی بسیاری از روابط زناشویی است که بدرفتاری در آن‌ها وجود دارد. وجود و تکرار این چرخه¬ها به تاریخچه¬ی رشد شخصیت، شرایط خانوادگی و عوامل فرهنگی و ترکیب آن‌ها با هم بستگی دارد که احتمال بدرفتاری با همسر و دیگر افراد خانواده را فزایش می‌دهد. افرادی که نسبت به همسران خود خشونت به خرج داده و با آنان بدرفتاری می‌کنند بیش از حد به همسر خود وابسته هستند و اغلب حسود و انحصارطلب و کنترل‌کننده هستند. افسردگی، اضطراب و عزت‌نفس پایین نیز از مشخصه‌های دیگر افراد بدرفتار است. در ضمن چون این افراد در کنترل کردن خشم خود مشکل زیادی دارند، اغلب وقایع پیش‌پا افتاده‌ای، مثل دیر آماده شدن غذا، به شدت آنان را عصبانی می‌کند. اغلب این افراد رفتار خود را توجیه می‌کنند و فرد قربانی را مقصر می‌دانند. رویدادهای زندگی استرس‌زا مانند مشکلات مالی و یا از دست دادن کار و یا سوءمصرف مواد احتمال بدرفتاری با همسر را افزایش می‌دهد. در سطح اجتماعی در فرهنگ‌هایی که از حاکمیت مردان و سلطه‌پذیری آنان حمایت می‌شود به بدرفتاری با همسر دامن‌زده می‌شود. در کشورهایی که فقر گسترده وجود دارد و نابرابری جنسیتی مورد تأیید قرار می‌گیرد خشونت مردها بر علیه زنان خیلی بالاست و 40 تا 50 درصد جمعیت زنان را در برمی‌گیرد.

 

پیشنهادات 

  • به نظر می‌رسد مهم‌ترین امر در پیشگیری اولیه، ایجاد تغییر در آن دسته از هنجارها و طرز تفکر اجتماعی است که سوء رفتار را استمرار می‌بخشد. یک سلسله روش‌های آموزشی با هدف‌های اصلاحات فرهنگی پیشنهاد می‌شود. 
  • پیگیری وضعیت زنان خشونت‌دیده و سعی در ایجاد موقعیت و روند بهتری در زندگی زناشویی آن‌ها مطمئناً کنترل و پیگیری وضعیت زنان خشونت دیده ممکن نیست مگر با کمک نیروهای امنیتی که قدرت اجرایی و مداخله در خانواده را داشته باشد. 
  • معرفی جامع و کامل نهادها و سازمان‌های رسیدگی به امور زنان از قبیل اختلافات و خشونت‌های خانگی از طریق رسانه‌های جمعی مانند صدا و سیما. 
  • از آن جایی که یکی از علل خشونت خانگی، باورهای عرفی غلط بوده است، لذا توصیه می¬شود که جامعه‌شناسان، روان‌شناسان و ... در مورد جایگاه و منزلت زنان و عدم تفاوت بین زن و مرد بحث کنند تا برخی عقاید منفی و مخرب راجع به زنان که ریشه در سنت کهن و باورهای دیرینه مردم دارد به تدریج از بین برود.
  • برگزاری سمینارها و گسترش تحقیقات مرتبط با خشونت در خانواده‌ها، ارائه گزارش به مسئولان مربوطه و خانواده‌ها